تبليغاتX
:: زمانه :: - مروری بر سی اُمین جشنواره‌ی فیلم فجر - سایر فیلم‌ها (2)

:: زمانه ::

نگاهی گذرا به دین، فرهنگ، هنر و جامعه

مروری بر سی اُمین جشنواره‌ی فیلم فجر - سایر فیلم‌ها (2)

ابراهیم حاتمی‌کیا . حمید فرخ‌نژاد در نمایی از فیلم زندگی خصوصی آقا و خانم میم به کارکردانی روح‌الله حجازی
زندگی خصوصی آقا و خانم میم (روح‌الله حجازی)

اولین چیزی که به ذهن می‌رسد این سؤال تکراری است که چرا این فیلم در بخش مسابقه حضور نداشت؟ واقعا چه مشکلی در این فیلم وجود داشته که دست اندر کاران سی اُمین جشنواره‌ی فیلم فجر آن را در بخش مسابقه راه نداده‌اند؟ فیلم جدید روح‌الله حجازی نسبت به خیلی از فیلم‌های به نمایش درآمده در بخش مسابقه‌ی جشنواره سرتر بود. بزرگترین نقطه‌ی قوت آن هم، فیلم‌نامه‌ی آن است که داستان جدید و روانی دارد. فیلم داستان آدم‌هایی است که در شرایط متناقضی قرار می‌گیرند و دوست دارند خود را با شرایط جدید و متناقص با جهان فکری‌شان تطبیق دهند اما نمی‌توانند و فیلم می‌خواهد هماهنگ نبودن میان آن چه در ذهن وجود دارد و آن چه عینیت می‌یابد را نشان دهد.

در نیمه‌ی اول با زنی رو به رو هستیم که نسبت به رفتارهای شوهرش، واکنش‌هایی بیمارگونه دارد و نمی‌تواند شک خود را پنهان کند که بازی این شخصیت با بازی خیلی خوب مهتاب کرامتی همراه شده و در نیمه‌ی دوم ورق بر می‌گردد و جای موقعیت زن و مرد تغییر می‌کند. این بار مرد به رفتارهای بیمارگونه رو می‌آورد و زن در مظان اتهام قرار می‌گیرد.

از ویژگی‌های مهم و قابل توجه «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» این است که فیلم قصدی برای قضاوت ندارد و سعی می‌کند صرفا روایتگر موقعیت‌هایی باشد که کاراکترهای فیلم در آن‌ها قرار می‌گیرند و حتی به نظر می‌رسد به لحاظ زمانی نیز، وقت برابری را برای ترسیم تناقض‌های رفتاری زن و مرد داستان در نظر می‌گیرد. چرخش زاویه‌ی داستان فیلم از تردیدهای کاراکترها نسبت به هم به خوبی صورت می‌گیرد و این تغییر موقعیت با ایجاد عناصر حساب شده در داستان به دست آمده است. وجود عناصر استعاری در لابه‌لای قصه که به صورت تعلیقی مداوم در فیلم خودنمایی می‌کند بدون آن که مجبور به اضافه‌گویی و آسمان ریسمان بافتن شود و در خدمت کلیت اثر قرار گرفته‌اند به همراه انتخاب زوایای مناسب برای دوربین و قاب‌بندی‌های متنوع به فیلم شمایلی شکیل بخشیده است. ضمن آن که فیلم تا آخرین لحظه خود را حفظ می‌کند و از ریتم نمی‌افتد و دارای یک پایان‌بندی حساب شده و بی نظیر (که به نقطه‌ی اوج داستان هم تبدیل شده) و متناسب و هماهنگ با روند داستان است، آشفتگی ذهنی شخصیت‌های فیلم را به بهترین شکل ممکن به نمایش می‌گذارد.

فیلم از یک کستینگ عالی برخوردار است و زوج فرخ‌نژاد – کرامتی خیلی خوب می‌توانند نگرانی‌و شک و تردید را در بازی خود به نمایش بگذارند و این احساسات را هم نسبتا به تماشاگران منتقل کنند. فیلم یک غافلگیری غیره منتظره هم دارد و آن بازی ابراهیم حاتمی‎کیا در آن است. حاتمی‌کیا با قبول بازی در این فیلم دست به ریسک بزرگی زده است اما نشان داد استعداد بازیگری در او وجود دارد. ابراهیم حاتمی‌کیا در این فیلم عالی بازی نمی‌کند اما بازی او در حدی هست که او را برای پذیرش این ریسک بزرگ شماتت نکنیم. اگر از طمأنینه‌ای که در نقش او وجود دارد قدری کاسته می‌شد و تحرک و جنب و جوش بیشتری به بازی‌اش می‌داد، می‌توانست این غافلگیری را برای ما بیشتر کند.
امتیاز: 7 از 10

بوسیدن روی ماه (همایون اسعدیان)

همایون اسعدیان در سال‌های اخیر با کارگردانی فیلم «طلا و مس» و تهیه‌کنندگی «سعادت آباد» خود را به عنوان فردی کاربلد در سینما معرفی کرده است اما «بوسیدن روی ماه» در مقام مقایسه با این دو اثر یک گام رو به عقب است. اگر چه این فیلم دارای طرح و ایده‌های اولیه‌ی جذابی است اما در پروراندن و نمایش این ایده‌ها موفق عمل نمی‌کند. «بوسیدن روی ماه» درباره‌ی ایثار و از خودگذشتگی و دارای مضامین و ارزش‌های والای انسانی است. داستان دو پیرزن همسایه است که بیست سال از رفتن فرزندان‌شان به جبهه می‌گذرد و در تمام این مدت خبری از آن‌ها ندارند. در خلال داستان متوجه می‌شویم که احترام و فروغ شنبه‌ی اول هر ماه به امید گرفتن خبری از «حسین» و «محمد» به بنیاد شهید می‌روند. قصه در دادن اطلاعات احتیاط می‌کند و با جلو رفتن فیلم آرام آرام با شخصیت‌ها و روابط میان آن‌ها آشنا می‌شویم. احترام سادات در یکی از مراجعت‌های خود به ستاد متوجه می‌شود که پیکر فرزند شهید و مفقودالاثرش پیدا شده اما از فرزند فروغ خبری نیست. در ادامه می‌فهمیم دکترها فروغ را جواب کرده‌اند و او تا چندماه دیگر بیشتر زنده نخواهد بود. گره‌ی فیلم در این‌جا ایجاد می‌شود. احترام و فروغ بیست سال است که با هم منتظر فرزندان‌شان هستند اما حالا فرزند احترام آمده و فرزند فروغ نه. دکترها فروغ را جواب کرده‌اند و او تا چند ماه دیگر بیشتر زنده نیست.

ایده‌ی فیلم می‌تواند مخاطب را با خود همراه کند تا پیگیر شود این داستان چه فرجامی خواهد داشت اما به طرز عجیبی که از همایون اسعدیان انتظار نمی‌رفت ایده‌های جذاب فیلم یکی یکی هدر می‌روند! نقطه‌ی طلایی فیلم یعنی وقتی مادر قرار است بالای سر فرزند شهیدش برود به طرز ناباورانه‌ای پرداخت بدی دارد و کارگردان به راحتی از آن می‌گذرد.

«بوسیدن روی ماه» هم دارای جزئیات خوبی است و هم از وجود جزئیات زائد و اضافه رنج می‌برد. ایده‌ای مثل همسایه بودن دو پیرزن که این سابقه‌ی چهل ساله‌ی همسایگی رابطه‌ی آن‌ها را تبدیل به رابطه‌ای نزدیک و خواهرانه کرده که حتی فرزندان‌شان با هم به مدرسه رفته‌اند، با هم وارد دانشگاه شده‌اند و جبهه رفتن‌شان هم با هم بوده است. یکی دیگر از ایده‌های خوب فیلم برداشتن دیوار میان دو خانه بود که نشان‌دهنده‌ی نزدیکی بی اندازه‌ی این دو پیرزن تنها به یکدیگر است. اما وجود برخی از افراد در این فیلم اضافه به نظر می‌رسد و توجیه و ربط منطقی با داستان در وجود آن‌ها مشاهده نمی‌شود. نقشی که سعید پورصمیمی به عهده دارد کمکی به پیشبرد داستان نمی‌کند و حتی با حذف او  لطمه‌ای به کل داستان وارد نمی‌شود. نوه‌ی احترام سادات شخصیتی منفعل دارد و جز حرف زدن با موبایل و خندیدن وظیفه‌ی دیگری ندارد. اما انصفا از بازی غافلگیر کننده‌ی دو بازیگر مسن فیلم با بازی شیرین یزدان‌بخش و رابعه‌ی مدنی نمی‌توان گذشت. اسعدیان در بازی گرفتن از این دو نابازیگر بسیار استادانه و ماهرانه عمل کرده است.

«بوسیدن روی ماه» با ایده‌هایی که داشت، می‌توانست با پرداخت دقیق‌تر آن‌ها در هنگام نوشتن فیلم‌نامه و اجرا در کارگردانی به فیلمی بسیار بهتر از این تبدیل شود اما با بهره‌برداری نکردن از موقعیت‌هایی که در دل داستان وجود دارد و هدر دادن آن‌ها این موقعیت را از دست داد. در نهایت باید گفت «بوسیدن روی ماه» که به عنوان یکی از شانس‌های جشنواره‌ی امسال مطرح می‌شد، نتوانست انتظاراتی که از آن می‌رفت را برآورده کند. وای، وای، به این فکر می‌کنم اگر چنین ایده‌ای را حاتمی‌کیا با زاویه‌ی دید منحصر به فردش تبدیل به فیلم‌نامه می‌کرد و با مؤلفه‌های خاص سینمای خود آن را جلوی دوربین می‌برد، چه جواهری از دل آن بیرون می‌آمد! اما صد حیف و صد افسوس...
امتیاز: 6 از 10

آمین خواهیم گفت (سامان سالور)

سامان سالور یکی از مستعدترین کارگردان‌های جوان سینمای ایران است. مختصات کارگردانی را می‌داند و جهان انتزاعی خاص خود را دارد. اما مشکل همین جهان‌بینی منحصر به فرد اوست. علاقه‌ی او در ترسیم انسان‌های دور افتاده از جهان مدرن. آدم‌هایی که نمود بیرونی آن‌ها را در جهان اطراف خود نمی‌بینیم و نمی‌توانیم به آن‌ها نزدیک شویم. آدم‌هایی که تفاوت آن‌ها تنها در شیوه‌ی زندگی کردن آن‌ها با انسان مدرن شهری نیست، بلکه حتی در شکل ظاهری و جهان‌بینی نیز از اساس متفاوت هستند. «آمین خواهیم گفت» رجعتی دوباره به فیلم چند کیلو خرما برای مراسم تدفین است و ماجرای آن در یک ناکجا آباد می‌گذرد. فیلمی لا مکان و لا زمان با شخصیت‌هایی ناشناخته و لوکیشین‌های عجیب و غریب در مناطق دور افتاده و سرشار از کادربندی‌های عکس‌گونه و زیبا.
در «آمین خواهیم گفت» کسی را نمی‌توان به عنوان شخصیت اول انتخاب کرد. فیلم دوست دارد به سمتی برود که شخصیت اصلی آن، مکان و جمع آدم‌های عجیب و غریب و ناشناخته باشد. مدتی باید بگذرد و منتظر شروع داستان باشیم اما با گذشت زمان می‌فهمیم اصلا داستانی قرار نیست شروع شود و کل ماجرای فیلم به ترسیم زندگانی همین آدم‌های به دور از شهر و زندگی شهری می‌گذرد. آدم‌هایی که به نظر نمی‌رسد خارج از منطق فیلم آمین خواهیم گفت، جایی در جهان بیرونی داشته باشند. در نهایت ریتم کند، نداشتن داستان و عدم برقراری ارتباط با آدم‌های داخل فیلم، از آمین خواهیم گفت فیلمی کسل کننده ساخته است که خیلی سخت می‌تواند با مخاطب عام ارتباط برقرار کند.
امتیاز: 3.5 از 10


برچسب‌ها: جشنواره‌ی فیلم فجر, زندگی خصوصی آقا و خانم میم, ابراهیم حاتمی‌کیا, حمید فرخ‌نژاد, بوسیدن روی ماه, همایون اسعدیان, سینما
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1390ساعت 2:13  توسط میلاد زمانه  |