نارنجی پوش (داریوش مهرجویی)یک فیلم به شدت ناامید کننده از کارگردان با سابقهی سینمای ایران. داستان فیلم مبنای درستی ندارد و منطقی که بر فیلم حاکم است مختص خود آن است و جایی در جهان خارج ندارد. در واقع مهرجویی با نارنجیپوش درصدد خلق یک جهان سینمایی است و برای بیان مقاصد خود، مجبور است جهانی تازه خلق کند و در آن از دغدغههای خود سخن بگوید. هر چند در خلق و پرداخت این جهان و داستان توفیق چندانی پیدا نمیکند.
داستان فردی که با لیسانس عکاسی، تصمیم میگیرد رفتگر شود و به تمیز کردن خیابانهای شهر مشغول شود و بدین ترتیب به تیتر یک تمام روزنامهها و تلویزیون تبدیل میشود و حتی بعد از بیماری، شهردار به عیادت او میرود. محبوبیت او به حدی میرسد که به «نارنجی پوش» شهرت مییابد و در کوچه و خیابان از او طلب امضا میشود. داستان واقعا بر پایهی چنین ماجرایی استوار است و قصههای فرعی آن هم هیچ کمکی به اصل ماجرا نمیکنند. حتی چیزی که عکاس را تبدیل به رفتگر میکند هم علت قانع کنندهای نیست: فنگ شوئی!
داستان «نارنجی پوش» دقیقا به همین دلایلی که منطبق بر واقعیت و جامعهای که در آن زیست میکنیم نیست، مجبور است جهانی تازه را خلق کند اما مشکل اینجاست که در چیدن عناصر این جهان در کنار هم، موفق عمل نمیکند. ما آدمهایی را میبینیم که در جامعهی ما و با قوانین عرفی و اجتماعی آن زندگی میکنند اما روابط و منطق حاکم بر آنها متعلق به جهان دیگری است و این تناقض جور در نمیآید و با یکدیگر منطبق نمیشوند. تازه همهی اینها فارغ از گافهای فراوانی است که در فیلمنامهی «نارنجی پوش» وجود دارد.
شیوهی کارگردانی و روایت فیلم هم مستندگونه است که با منطق حاکم بر آن هماهنگ نیست. ضمن اینکه بازی غلو شدهی حامد بهداد و لیلا حاتمی، فیلم را به شدت تصنعی کرده و نوع بازیها به گونهای است که احساس میشود یک بازیگر آماتور برای اولین بار مقابل دوربین رفته است! در نهایت باید گفت، «نارنجی پوش» هم نتوانست انتظارات را برآورده کند. فیلمی آشفته که در تمام بخشهای خود به طرز ناباورانهای در سطح نازلی قرار دارد و به نظر میرسد اولین فیلم یک کارگردان جوان باشد تا بیست و چندمین فیلم یک کارگردان کارکشته!
امتیاز: 1 از 10
در انتظار معجزه (رسول صدر عاملی)«در انتظار معجزه» آخرین قسمت از سهگانهی زائر، ساختهی رسول صدر عاملی است که به جرأت میتوان گفت ناامید کنندهترین قسمت از این سهگانه است. فیلمی کشدار که در بهترین حالت میتوانست یک فیلم کوتاه پنج دقیقهای باشد. فیلمنامهی «در انتظار معجزه» به هیچ وجه کشش تبدیل شدن به یک فیلم سینمایی بلند را ندارد و به همین دلیل تبدیل شده به فیلمی با سکانسهای طولانی و بدون دیالوگ که لحظات زیادی از آن به سکوت میگذرد.
در واقع باید گفت ایدهای که کارگردان برای پایانبندی فیلم در نظر داشته است، علتی شده برای ساختن چنین فیلمی که به غیر از همان اتفاقی که در سکانس پایانی قرار است رخ دهد، هیچ ایده و طرحی برای پیشبرد داستان وجود ندارد و به همین دلیل است که فیلم در لحظاتی تبدیل میشود به روایت قصهی آدمهای دیگر و نچسبی که صرفا برای طولانی شدن فیلم در خدمت داستان در آمدهاند. مثل ماجرای پیرزن داخل کوپه، سربازها و دختران دانشجو که نه شخصیتپردازی میشوند و نه در داستان مود توجه و داستانپردازی قرار میگیرند و وجودشان به شدت غیر ضروری و بدون توجیه است.
رسول صدر عاملی متعلق به سینمای قصهگو است و مقابل دوربین بردن چنین فیلمنامهی بدون چفت و بست و بیسلیقهای از او انتظار نمیرفت. احتمالا خیلی از ما تجربهی سفر کردن به مشهد با قطار را داریم و خاطرهای هم برای تعریف کردن از چنین سفری در ذهن اکثر کسانی که چنین سفری را تجربه کردهاند وجود دارد. واقعا نوشتن فیلمنامهای که خط اصلی آن ماجرای سفری با قطار به مشهد است کار سختی برای صدر عاملی بوده است؟ نمیشد داستانهای فرعی مختلفی را در نظر داشت و حتی در راستای همان پایانبندیِ مد نظر صدر عاملی به کار گرفت؟
اما به جای همهی اینها، کارگردان ترجیح میدهد ریتمی بسیار کند و حوصله سر بر را جایگزین فیلمنامهای جذاب با داستانهای فرعی کوتاه و تماشاگر پسند که متناسب با ذات داستان فیلم باشد، کند. عجیب آن است که حتی به کار گرفتن بازیگران سرشناس و توانا هم کمکی به روند داستانی فیلم نمیکند و لحن بد و ناموزون فیلم بر همه جای آن سایه انداخته است.
امتیاز: نیم از 10
یک روز دیگر (حسن فتحی)فیلم قبلی حسن فتحی –یعنی کیفر- فیلم خوبی بود و نشان از این داشت که فتحی علاوه بر اینکه سریال ساز خوبی است، در سینما هم حرفهایی برای گفتن دارد اما فیلم سینمایی جدید او با نام «یک روز دیگر» فاقد جذابیت فیلمهای پیشین اوست و حکم عقبگردی ناامید کننده را دارد.
تمام ماجرای فیلم در پاریس میگذرد و تقریبا همهی بازیگران آن منهای حضور چند دقیقهای هدیه تهرانی، خارجی هستند و فیلم را باید با زیرنویس فارسی دید. ماجرا دربارهی پولی است که در یک روز دست به دست میشود تا در نهایت دوباره به صاحب اصلی آن باز میگردد. نوع پرداخت فیلم به گونهای است که کشش فیلم بلند را ندارد و بیشتر میتواند به یک فیلم کوتاه موفق تبدیل شود تا فیلمی بلند و سینمایی. قرار است با دست به دست شدن پول، هر بار با ماجرایی تازه آشنا شویم و به دل داستانی تازه برویم و با آدمها و دغدغههایی مختلف گره بخوریم اما هیچ ربط منطقی میان این افراد وجود ندارد و حتی با حذف یک یا چندتا از این ماجراها خللی در داستان به وجود نمیآید و البته میشد با اضافه کردن چند داستان دیگر بر حلقههای این سلسله افزود و داستان را همین طور ادامه داد.
شاید اگر رنگ و لعاب یک پایتخت اروپایی نبود، تماشاگر خیلی زودتر از ادامهی پیگیری این داستان خسته شود و آن را نیمه کاره رها کند. ماجرای فیلم خیلی زود لو میدهد که پول قرار است دوباره به صاحب اصلی آن بازگردد و از هیچ ایدهی خلاقانه و مبتکرانهای هم برای گردش پول استفاده نمیشود و حتی دغدغهی آدمهای فیلم که هر کدام تعلق به فرهنگ و ملیتی خاص دارند، جهان شمول نیست و نمیتواند همدلی مخاطب ایرانی خود را برانگیزد و به نظر میرسد این فیلم بیشتر برای مخاطبان غیر ایرانی ساخته شده است.
چیزی که بیشتر از همه مایهی تعجب بود، دیالوگ نویسی سطحی حسن فتحی در این فیلم است. دیالوگهایی بعضا شبه ادبی و شعارگونه که تقریبا کاربردی در مکالمات روزمره ندارند. دیالوگهای ماندگار فتحی در شب دهم و میوهی ممنوعه و مدار صفر درجه را چطور باید کنار اینها گذاشت؟
امتیاز: 2 از 10
پلهی آخر (علی مصفا)فیلمی از علی مصفا که بیشتر او را در مقام بازیگری در نقش شخصیتهای خونسرد دیدهایم و به نظر میرسد این خونسردی جزو ذات علی مصفا است که حتی به فیلمش هم سرایت کرده. با «پلهی آخر» به سختی میتوان ارتباط برقرار که بیشتر برمیگردد به ریتم و نوع روایت آن.
تماشای «پلهی آخر» شبیه حل کردن یک پازل است! البته نه به دلیل این که در آن معماهای پیچیدهای وجود دارد بلکه روایت غیر خطی و کاتهای مداوم آن که باعث شکسته شدن زمان و مکان شده است، آن را تبدیل به فیلمی پیچیده کرده که برقراری ارتباط با آن کار بسیار سختی به نظر میرسد که تنها دلیل آن هم نوع روایت آن است.
در فضای کلی فیلم دلیل قانع کنندهای برای این شیوهی روایت نمیبینیم و به نظر میرسد اتخاذ چنین روشی برای پیشبرد داستان تنها به این دلیل است که کارگردان آن چنین فرمی را برای روایت کردن میپسندیده است. «پلهی آخر» را میتوان با روایت خطی دید بدون این که اتفاقی برای کلیت اثر بیفتد. اگر چه بزرگترین ضعف «پلهی آخر» همین فرم بیمارگونهی روایت آن است اما در بخش فیلمنامه هم با داستان تکان دهنده و پر تعلیق و پیچیده و یا حتی با قصهای روان و عمیق و تماشاگر پسند روبهرو نیستیم. فیلمنامهی «پلهی آخر» پر از خلأ و ماجراهایی است که از ساختار آن بیرون میزند و معلوم نیست چه ربطی با قصهای دارند که در حال تماشای آن هستیم. در خیلی از سکانسها باید کارگردان کنارمان باشد تا از او بپرسیم: ببخشید آقای کارگردان، منظورتان از این سکانس چی بود؟
روایت غیر خطی و کاتهای مداوم باید با کلیت اثر متناسب باشد. ما نمونههای موفقی در سینمای ایران داشتهایم که میتوان از فیلم «تنها دوبار زندگی میکنیم» نام برد. در آنجا، روایت غیر خطی منطبق بر ساختار فیلم است و باعث جذابیت آن شده است و یکی از دلایل موفقیت آن هم، همین شیوهی روایت آن است. اما این موضوع برای هر قصهای جواب نمیدهد و نباید صرفا به خاطر چنین شیوهی روایتی، مرعوب آن شد.
امتیاز: 2 از 10
بیداری (فرزاد مؤتمن)تصور کنید قرار است فیلمی ببینید به کارگردانی فرزاد مؤتمن، کارگردان فیلمهایی چون «شبهای روشن» و «صداها»، تهیهکنندگی سعید حاجیمیری که در کارنامهی خود در همین اواخر فیلم موفقی مثل «پسر آدم، دختر حوا» را داشت و همین طور بازیگری حامد بهداد و نیکی کریمی و شقایق فراهانی. خب وقتی با یک همچین کادر حرفهای طرف هستید قاعدتا با این پیش زمینه به دیدن این فیلم خواهید رفت که قرار است فیلم خوبی را ببینید اما کاملا در اشتباه هستید!
«بیداری» یک فضاحت سینمایی است که متأسفانه قرار است به وقایع انقلاب و جنگ و فرزندان شهدا و مسائلی از این دست هم اشاره کند. فیلمی که میخواهد وارد فضاهایی ماورایی شود اما به مضحکترین شیوهی ممکن! فیلم در سه زمان مختلف یعنی سالهای 57، 63 و 87 میگذرد اما برای بازی با زمان از هیچ منطقی سود نمیبرد و اصولا منطق روایتی در این فیلم جایگاهی ندارد. اصل و ساختاری که فیلم بر پایهی آن بنا شده است آنقدر دچار اشکال است که صحبت کردن دربارهی شخصیتپردازی، قصهپردازی، دیالوگها، جلوههای ویژه و بازیها کاری بیهوده و وقت تلف کردن است!
واقعا معلوم نیست چه اتفاقی میافتد که چنین فیلمی با همکاری بنیاد سینمایی فارابی ساخته میشود. قطعا اگر قرار بود مخالفان و دشمنان با مفاهیم و مضامینی که در فیلم مطرح میشود، فیلمی در به سخره گرفتن این مفاهیم میساختند، هرگز به چنین توفیقی دست پیدا نمیکردند! جدا که جای تأسف دارد...
امتیاز: صفر از 10